meet khatami






دیدار روزنامه نگاران با خاتمی
photos by: Manoochehr Ghalamchi - Ehsan Ghalamchi
|
« Architecture | Main | ُُُSorna » meet khatami
دیدار روزنامه نگاران با خاتمی
|
all right reserved for dreamdesign.ir - © Copyright 2007
Comments
سلام حنیف
می گم حاتم قادری چه نمازی می خواند. از خود خاتمی هم بهتر!
خوب و خوش باشی
Posted by: ایران امروز | April 17, 2006 7:39 PM
اگر عکسها زيرنويس داشت و افراد را نام میبرديد بهتر بود.
Posted by: Anonymous | April 18, 2006 3:49 AM
بچه های روز نامه رو عشق است!!!
حنیف خودت کجایی؟
Posted by: شاهرخ | April 18, 2006 11:01 AM
تا کی باید این هاله ها رو در سر آدم های سیاسی تحمل کنیم؟خاتمی هم مثل من و شماست با با جون!!تا کی مقدس پروری؟؟؟
Posted by: Anonymous | April 18, 2006 12:25 PM
عزیزم حاتم قادری رو نمیشناسی؟ اونکه اون پشت داره نماز میخونه بهروز آقای گرانپایه هست
Posted by: محمد | April 18, 2006 2:02 PM
توچرا نرفتی نماز بخونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: Anonymous | April 18, 2006 2:49 PM
تو علت تمام گريه هامي!!!!!
Posted by: مريم | April 18, 2006 4:32 PM
دودره ها.میمیرید یه خبر بدید
Posted by: morteza | April 18, 2006 5:02 PM
دودره باز ها.یه خبر بدین بابا!!!!!!!!!!
Posted by: morteza | April 18, 2006 5:03 PM
جناب آقای مزروعی
شما و دیگر مصلحت طلبان منجمله پدر گرامیتان نمی توانید چهره ی خاتمی و امثال خاتمی را که به زعم خودشان اگر در 8 سال ریاست جمهوری کوتاه آمد به خاطر حفظ نظام بوده و به خواست و مطالبات مردمی که در 1376 و با امید های بیشمار به وی رای دادند وقعی ننهاد و محصول آن ناامیدی ،یاس و ....جامعه بود احیا نمایید . ایشان مانند اکثر قریب به اتفاق روحانیون نه سیاستمدار است و نه مدیر . ایشان یک روحانی معمولی است و نه بیشتر منتها بدلیل اینکه سالهایی از عمر خود را در خارج از کشور گذرانده از خلقیات و تساهل و تسامح موجود در دنیای مدرن متاثر شده و تنها می توان گفت که خاتمی انسانی است با مبادی آداب و حسن خلق البته در ظاهر.من هیچگاه آن جمله خاتمی را در آخرین دیدارش با دانشجویان از یاد نمی برم ،کسی که در شعار عنوان می کرد که درود بر مخالف من ،در آن جلسه عنان از دست داد و دانشجویان را تهدید به بیرون انداختن از جلسه نمود و سخنان دیگری که شما بهتر از من می دانید.البته شما جوان هستید و ظاهرا تازه خود را درگیر مسائل سیاسی کرده اید ولی به عنوان کسی که 8 سال سنگ اصلاح طلبان را به سینه زدم و تاوان سنگینی هم پرداخت کردم عرض می کنم که جهان سیاست بسیار پیچیده تر از آن است که اشخاصی مانند آقای خاتمی و حلقه ی بسته ی گروههای موسوم به اصلاح طلبان که تنها دغدغه شان این است و بود که در قدرت به بازی گرفته شوند و کما فی السابق در پست های کلیدی انجام وظیفه کنند بتوانند برای ملت و کشور نقشی موثر و درخور ایفاء نمایند.این عده تنها دغدغه شان منافع شخصی است و آنچه که مدعی هستند بلوف و دروغ و ریا است.
از پدرتان بپرسید شاید به شما جواب دهند که در طول 8 سال ریاست جمهوری ایشان تا چه میزان از نیرو های با استعداد و متخصص و ...در عرصه مدیریت دولتی استفاده کرد و چرا مدار همچنان همان شد که بود.این که دیگر ارتباطی با بحران سازان نداشت .شعار احمدی نژاد درست بود که ما یک کابیته ی 70 میلیونی داریم ولی کابینه ی 70 میلیونی ایشان هم در محدوده ی شهرداری،خویشان،دوستان و نظامیان همکارش خلاصه شد.شعار قشنگ است ولی در عمل....!!!!ف
موفق باشید
حنيف: احتمالا اظهار نظر در مقام بابا بزرگ بنده شما را از شنيدن پاسخ بينياز ميكند، اما فقط همين را بگويم كه نه با آمدن و رفتن امثال خاتمي اين كشور به سرمنزل ميرسد ميرسد و نه با رفتن شاه كشور درست شد، بلكه بايد ببينيم كه هر كدام از ما در هر مقطعي چقدر كار كردهايم و چقدر خودمان مفيد بودهايم و از خصلت ديرينه ايرانيان كه هميشه طلبكار بوده و غر زده اند دست برداريم، البته اين به معني اين نيست كه كسي را بابت اشتباهاتش بازخواست نكنيم و سئوال نكنيم ولي معتقدم كه طلبكاري ما ايرانيان هميشه بيشتر از نگاه واقع بينانه به اتفاقات و رويدادها بوده، اين در مورد خاتمي هم صدق مي كند، نقد منصفانه خاتمي را دوست دارم ولي اينكه چشم بر هر چيزي ببنديم، يعني همان گرداب و ورطه فراموش كردن خدمات
Posted by: فیروز | April 18, 2006 5:10 PM
جناب حنیف خان
من منکر خدمات آقای خاتمی در دوران 8 ساله ریاست جمهوری نیستم ولی فراموش نکنیم که ایشان در دور دوم بیشتر وزیر خارجه ولی فقیه بودند تا رئیس جمهور مردم ایران.
البته قدرشناسی شما را تحسین می کنم بالاخره یک روز شما آقازاده بودید به قول خانم بنی یعقوب بهترین آقازاده.
حنیف: به نظرم چشم بستن نوشته یک مطلب و سعی در اتهام زدن راحت ترین کار ممکن است، در ثانی اگر لطف کنید و مزایای به قول شما آقازاده گی را به من بگویید ممنون می شوم و در پایان هم از شجاعت بی حد و حصر شما در معرفی خودتان تشکر میکنم
Posted by: Anonymous | April 18, 2006 6:15 PM
خاتمی نهضت اصلاحات و حرکت مردمی را 8 سال به عقب داد . فراموش نکنید که چطور و چگونه در زمان ریاست ایشان دانشجویان را قلع و قمع کردند و این بشر فقط سعی در سرپوش گذاشتن آن کرد. فراموش نکنید که چطور روزنامه ها را در آن ایام بستند و روزنامه نگار را به زندان انداختند و این آقا زبان در دهان نداشت فراموش نکنید که ایشان افتضاح ترین انتخابات را دمکراتیک فلمداد کرد و سازماندهی کرد و بسیار موارد دیگر . هر کس که اینها را فراموش کند خیانت به تاریخ و بشریت کرده است که ایشان مصلحت نظامی را نگه داشت که در آن انسان به هیچ است و شکنجه و دروغ و ریا برنامه روزانه آن. به قول شاملو ..... خلایق مستید و منگ یا به تظاهر تزویر میکنید؟......
Posted by: Anonymous | April 18, 2006 7:56 PM
سلام حنیف جان:
خوش به حال اون کسایی که پشت آقای خاتمی نماز خواندند...
موفق باشی
Posted by: دلارام اکار | April 18, 2006 9:11 PM
جناب آقای مزروعی
بر خلاف نظرگاه حضرتعالی خدمت شما آقا زاده عزیز عرض می کنم که هیچکسی نمی تواند مدعی شود که می داند و همیشه نادانسته های ما ما بیش از آن است که ما تصور می کنیم و این موضوع سن و سال نمی شناسد.چرا همیشه باید ملت به این مطلب فکر کنند که چکار کرده اند که طلبکارند و این مطلب در مورد مراد شما که ملت با بیش از 20 میلیون رای به او قدرت داد تا به عنوان رئیس جمهور پیگیر حقوقشان باشد صادق نیست؟فقط به یک نکته اشاره می کنم و شما را در دنیای آقازادگیتان و مرادتان تنها می گذارم .خبرنگار از آقای خاتمی پرسیدند "شما برای آقای گنجی چکار کردید ؟" و ایشان پاسخ می دهند "این آقا خودش مقصراست "مگر از ایشان سوال شد که نظرش را در مورد ماهیت پرونده قضایی آقای گنجی اعلام نماید که اینچنین گفت ؟ و یا قاضی پرونده است که قضاوت می کند ؟ایشان در 8 سال تکیه زدن بر اریکه ی ریاست جمهوری هیچگاه مشخص نکرد که مرادش از جامعه ی مدنی و مدینه النبی که گوش فلک را پر کرده بود چیست ؟رابطه شما با ایشان مانند همانهایی است که خود را ذوب شده در مقام ولایت می دانند و خوب است که شما و بویژه پدرتان و دیگرانی که در این 28 سال بر کرسی مراد سوار بودید بفرمایید که شما هامگر چه کردید و چه میزان مفید بودید که از مواهب حاکمیت وقدرت برخوردار و دیگران پیاده ؟
حنيف: حضرت آقاي بابابزرگ كه همچون فيلسوفان هيچ نقدي را بر نوشته تان تاب نميآوريد و همانند همان ها كه اين هشت سال ترمز همه چيز در كشور بودند دوست داريد با تحقير و انگ زدن حرف تان را به كرسي بنشانيد، خدمت شما عرض ميكنم كه اولا من نگفتم كه من مدافع بي چون و چراي خاتمي هستم و هر چه گفته و كرده را ميپسندم و از آن دفاع ميكنم اگر گوشي براي شنيدن داريد و چشمي براي خواندن كه از پاسخ تان بر ميآيد كه بعيد است، گفتم هر كس را بايد در جاي خود نقد كرد و در جاي خود از خدماتش هم تجليل، خاتمي هر چه نكرد همين فضا را بوجود آورد كه بشود نقد كرد و شما هم آزادانه هر چه خواستيد به او بگوييد، البته شما كه جاي پدربزرگ من هستيد بعيد است كه قبل از 76 و دهه شصت را در اين كشور بخاطر نداشته باشيد، در خصوص بخش آخر حرف شما هم بهتر است بدانيد من هم جزو همان روزنامه نگاراني بودم كه شما از آنها نام ميبريد و از بد حادثه مدتي را اسير بند بودهام، پس بهتر با شناخت متهم كنيد و برچسب بزنيد، در خصوص مواهب اين بيست و اندي سال هم شما كه مدعي است بهتر است دليلي براي خيالبافي خود بياوريد كه كدام مواهب اين نظام جمهوري اسلامي براي من مايه رانت و اينها بوده، نكند زندان رفتن من را هم جزو مواهب اين بيست و اندي سال برشمرده ايد
Posted by: فیروز | April 19, 2006 12:20 AM
من به سهم خودم از آقای خا تمی متشکرم. برخلاف همه ناکامیها او چشم ایرانی معاصر بویژه از جنس متفکرش را به دنیای تازه ای گشود
هرچند ما ایرانیهاچه احزاب و چه عوام لایق بسیاری چیزها نیستیم.لااقل قدر شناس باشیم و در عرصه اینترنت لودگی نکنیم.
Posted by: آرمان | April 19, 2006 12:28 AM
حنیف عزیز بابت عکسها ممنون.
اجازه میخواهم من هم دو سه جمله ای در مورد گفتگوی شما و جناب بابابزرگ بگویم. در مورد آقای خاتمی این جمله ابراهیم نبوی در یکی از نوشته های جدی اش به دلم نشست. این که خاتمی تمیزتر از صندلی ای بود که بر آن نشسته بود. از جناب بابابزرگ(چون نامی زیر کامنت ایشان ندیدم به ناچار از شناسه ساخت حنیف استفاده کردم) دعوت میکنم که سعی کنند در ذهنشان پارادوکسی را که باید قاعدتاً میان تکیه زدن بر مسند رییس جمهوری اسلامی ایران و رفتار مورد انتظار ایشان یعنی رهبر اپوزیسیون غیربرانداز و احیاناً برانداز بودن، وجود داشته باشد، تصور کنند. شاید درآنصورت از میزان طلبکاری شان اندکی کاسته شود. همین جا اشاره کنم که مرادم این نیست که خاتمی هیچگاه فرصت سوزی نکرده است و کارنامه اش سراسر خدمت به جنبش اصلاح طلبی مردم ایران بوده است. اما در نقد او و عملکردش منصف باشیم.
Posted by: فرید | April 19, 2006 2:18 AM
بازیِ آمدنِ خاتمی عقب نشینی تاکتیکی نظام بود، با تعریف دوگانه حاکمیت و نظام، بازی ای را راه انداختند که همه را فریب دادند، خاتمی برای درست کردنِ رابطه با غربی ها آمده بود، در شرایطی که جریان میکونوس و غیره، شرایطی بحرانی برای نظام ایجاد کرده بود، آمدنِ خاتمی البته باعث شد تا روزنه هایی هم باز شود، مطالبی افشا شود، حرف هایی زده شود، و اینها همه بهایی بود که نظام برای بقایش پرداخت، و خاتمی به جای آنکه وکیل و نماینده مردم باشد، وکیل و نماینده نظام شد، و در برابر خواست قدرت تن به تکمین و عقب نشینی و نیز خائن قلمداد کردنِ افرادی که خواستار تغییر در قانون اساسی هستند، داد! خاتمی بیشتر دغدغه حفظ نظام را داشت، تا براورده کردنِ خواسته اصلاح طلبانه مردم، رأیِ مردم به خاتمی رأی به نظام نبود، رأی نه به نظامِ ظالمی بود که سالها با زور و وحشت بر مردمان حکم می راند، خاتمی بعد از انتخاب شدنش، از ادبیاتِ خودش هم فاصله گرفت، و جامعه مدنی را به فراموشی سپرد، و باور سنتیِ مدینه النبی را جایگزین کرد، خاتمی از بعد از جریانِ کوی دانشگاه قدم به قدم عقب نشینی کرد، و بیشتر از پایگاه اجتماعی اش دور شد، و به گروهِ دور و ور خود، که منافعی در قدرت داشتند پیوست، رای مردم به خاتمی از حب علی نبود! از بغضِ معاویه زمان بود!... حالا با برگزاری جلسات هنوز می خواهند او را به عنوانِ آلترناتیوی برای حفظِ کلیت نظام مطرح نمایند، ولی کار از این حرف ها گذشته است.
حنيف: به نظرم جواد جان بچه گانه تعريفي كه مي شود براي واقعيت هاي سالهاي اخير پيدا كرد همين تحليل تو بود، احتمالا يا شما قبل از خاتمي خواب بود يا اين هشت را
Posted by: محمد جواد طواف | April 19, 2006 2:00 PM
خانم دلارام
ترا به خدا قسم دست از این مقدس پروری بردارید و زندگی خودتان را بکنید و نماز را در معیت اعضای خانواده بخوانید بهتر است.
ضمنا در جمهوری ولایت فقیه اصلاح طلبان حکومتی سابق در قاطبه روزنامه نگاران قرار می گیرند.
Posted by: داریوش جم | April 19, 2006 8:43 PM
امسال اولین سالی بود که سال تحویل خوش نبودم چون بعد از 8 سال دیگه تو نبودی که پیغام تبریک برای ملت بفرستی و فقط میتونم بگم دلم برات تنگ شده اقااااااااااااا
Posted by: maedeh | April 20, 2006 12:23 AM
اشکال نداره منو نبردید
Posted by: اوس پیمان | April 20, 2006 2:01 AM
عزیزان توجه داشته باشند که فضای باز نقد(!) ی که به حساب دولت اصلاحات بشمار می آورید در حقیقت ثمره ورود اینتر نت به زندگی مردمان کره خاکی میباشد .
حنيف: اين ديگه از آن دلايل عالم غيب است، دوست عزيز اينترنت در جامعه ايران نهايتا چهار يا پنج سال است كه وارد شده نه هشت سال، كمي خيالبافي را از واقع بيني جدا كنيم
Posted by: asghar | April 21, 2006 1:42 AM
جناب آقای مزروعی
بنده شما را با این عنوان مورد خطاب قرار دادم و شما بدلیل آنکه طرفتان را که از بت سازی جنابعالی و دوستان دیگرتان انتقاد کرده بود با هدف تحقیر و تخفیف "پدر بزرگ "خواندید که نشان می دهد تا چه اندازه جنابعالی و دوست دیگرتان بنام فرید که همگی از جوانان مشارکتی هستید معتقد به مبادی آداب و تربیت خانوادگی و سعه صدر و تساهل و مدارا هستید و اگر می خواهید مرز اخلاق و تربیتتان را مورد سنجش قرار دهید سری به وبلاگهایتان بزنید تا مشخص گردد که شماها چه در انبان دارید.آقا پسری که غوره نشده مویز شدی !به کجا چنین شتابان ؟قبل از آنکه پا به عرصه ی سیاست بگذاری لازم است مبانی علم سیاست و معنای دولت- کشور را یاد بگیری تا مجبور نشوی گفنه های آقای خمینی را با مضامین دیگری نشخوار کنی و بگویی :باید ببینیم که هر کدام از ما چکار کرده ایم که اینقدر توقع داریم ؟آقای خمینی هم می گفت :هی نگویید که نظام برای شما چکار کرده ،شما برای نظام چکار کردید؟
آقای محترم آقای خاتمی محصول جنبش بینظیر و مسالمت آمیز دوم خرداد 1376 بود و تمام آن فضا را آن جنبش بر کشور و جناح حاکم تحمیل کرد و نه آقای خاتمی.جناح حاکم نمی توانست این حداقل فضا را دریغ نماید چون در کما بسر میبرد و وقتی از این وضعیت خارج شد دیدی و دیدیم که چگونه آن فضا را مسدود کرد و آن همه روزنامه را به صورت فله ای توقیف و آقای خاتمی هم نتوانست کاری انجام دهد تا آنجا که احزاب مشارکت که جنابعالی افتخار عضویتش را به عنوان آقازاده داری و کارگزاران حتی دیگر نتوانستند مجوز نشریه ی خودشان را بگیرند ،بنابر این آن فضا محصول جنبش مردمی بود که بر جناح حاکم تحمیل گردید و نه آقای خاتمی و یا دوستان شما که در پس آن انتخابات خود را طلایه دار اصلاحات نامیدند و مصلحت طلبانه منافع خویش را دنبال کردند.
آقای محترم این شما هستید که هر کسی را که نظری غیر اعتقاد شما نسبت به مراد و مقتدایتان داشته باشد را می خواهید گردن بزنید چون من گفتم ایشان یک انسان معمولی است مانند سایرین و نه سیاستمدار است و نه مدیر ،و اشاره کردم به اینکه ایشان در طول این 8 سال مشخص نکرد که منظورش از مردم سالاری دینی ،جامعه مدنی ،شایسته سالاری و....چه بود؟این حرفها چه ارتباطی به جواب شما دارد؟ ظاهرا خیلی خودت را قبول داری ؟و اما در مورد این که شما هم جزو آن روزنامه نگاران بودید که دستگیر شدید ،بله میدانم ولی این را هم میدانم که در دفاع از وبلاگ نویسان دستگیر شده جنابعالی چیز دیگری بودید و دوستان پدرت بیش از آنکه در فکر همه باشند دنبال کار شما بودند منجمله آقای خاتمی.
بله بنده قبل از 76 را به یاد می آورم ولی بعید میدانم فضای 1357 تا 1360 را شما به یاد داشته باشید چون آن موقع هنوز خداوند شما را به ماها نداده بود .
جناب آقای مزروعی
شما به من و نسل من داری میگویی که چطور بود و چطور نبود ؟ یعنی پدر بزرگوارتان به شما نفرمودند که انقلاب مردم ایران را انحصارطلبان و تشنگان قدرت به یغما بردند آن هم به بهای خون به ناحق هزازان هزار از جوانان این مرز و بوم ؟
من انتظار ندارم که اعضای حزب مشارکت و سایر گروههایی که در پس خرداد 76 خواست ملت را به سهم خواهی و منافع خود از حاکمیت تقلیل داد با من و امثال من همراه شود ولی این توقع هست که بتهای آنها که فقط برای شکستن بکار می آید بتان ما نباشند و بتوان آنها را نقد کرد.
شما حق دارید که اینگونه از ناکامیها و شکست ها و بیرون رانده شدنتان از عرصه ی قدرت خشمگین باشید و آن را محصول و میوه ی همه چیز بدانید بجز عملکرد خودتان .شما و دوستتان و حزبتان هنوز نه مرز وظیفه و مسئولیت خود را می شناسید و نه به قانونی پای بند هستید پس چگونه می توانید خود را صاحب اندیشه بدانید؟ از این رو بیشتر تشنگان مردم سالاری هم سلک شما منجمله آقای خاتمی مرزهای مردم سالاری و دموکراسی را صرفا به سخن می شناسند و نه به کردار .شما با مردم سالاری و دموکراسی باید مخالف باشید چرا که در این عرصه عزیزهای بلاجهت و تهیدستان علمی پر مدعا و صدرنشینان بی لیاقت و بی مسئولیت را غربال میکند و شایستگان را انتخاب مینماید و در آن صورت دیگر جایی برای حاج آقاها و آقازاده ها نمی ماند چرا که در یک سیستم بسته و غیر دموکراتیک است که حاکم هر کسی را که بخواهد مورد عنایت قرار می دهد و به صدر می کشد و سلطه و اراده ی یک باند و دسته ی خاص همه ی امتیازات جامعه را برای خود و یا هر کس که خود تشخیص می دهد می بخشد و طبیعی است که شما معتقد به خطوط قرمز بسیاری باشید چرا که شماها همان عزیزهایی هستید که از این مواهب بی بهره نبودهاید و باز می خواهید بیرون از میدان مسابقه به حاکمیت برگردید و تاج صدارت را برسرتان بنشانند لذا این روزها بزرگانتان میفرمایند که دموکراسی نوع غربی را اصلا قبول ندارند و دموکراسی مورد نظرشان در چارچوب اسلام است و یا برای حفظ منافع ملی با جریانهای راست به مذاکره می نشینند!!و در مورد دوست عزیزتان آقای فرید که بحث اپوزیسیون و پوزیسیون را مطرح کرده اند هم عرض می کنم این دو واژه غربی است پس ببینند در کشورهای غربی اپوزیسیون و پوزیسون چگونه رفتار می کنند ؟شما این دو واژه را نمی توانید در فضای سیاسی امروز ایران بکار ببرید و معنا و مفهوم مورد نظر خودتان را از آن مستفاد نمایید.و اینکه اپوزیسیونی برانداز باشد یا نباشد بستگی به چگونگی تعامل و کنش پوزیسیون دارد
در خاتمه به شما دوست عزیز که گفته اید از همان واژه گان دوستتان (حنیف )استفاده می کنید چون نام بنده را در زیر کامنت ندیده اید توصیه می کنم بیشتر به زیر نوشته ها توجه کنید حتما نام بنده را خواهید یافت ،این همه بی اخلاقی حاصلی نه برای شما و نه برای آقای مزروعی و نه برای آقای خاتمی و حزبتان دارد.این مردم قضاوت خود را فارغ از اینگونه تبلیغات خواهند داشت و عمل می کنند ،لطفا به نتایج سه انتخابات آخر توجه کنید شاید جوابتان را بگیرید پس به نصیحت همسنگرتان جناب آقای عبدی توجه کنید و فعلا به مسافرت و یا ماه عسل تشریف ببرید و به بیلانتان بیشتر توجه کنید. موفق باشید .
حنیف: احتیاجی به توضیح نمی بینم چون پاسخ شما را پیش ا ز این داده ام اما متاسفانه شما مثل اینکه توجهی نمیکنید اما دوست دارم که این چند نکته را بدانید:
1- من عضو هیچ حزب و تشکلی نیستم، البته میدانم که شما برای برچسب زدن احتیاج به نظر من ندارید اما بدانید که هیچگاه عضو مشارکت و هیچ حزب اصلاح طلبی نشده ام چون به شدت با آنها مرزبندی عقیدتی دارم و اختلاف نظراتم مانع از عضویتم هست با اینکه بسیاری از دوستانم در آن عضو هستند.
2- اینجانب 26 سال سن دارم و از زمانی وارد سیاست شدم که سال 1375 بوده و در این خصوص من پاسخگوی هیچ عملکردی نیستم در سالهای اول انقلاب و کس دیگری نیستم
3- اگر شما به عقیده هر کسی که دوست ندارید نشخوار میگویید از نظر من مشکلی نیست این نشان دهنده میزان تحمل آرا مخالف از نظر شماست که من را به یاد گرفتن تساهل و تسامح دعوت میکنید
4- در جریان پرونده وبلاگ نویسان اینجانب با اینکه به واسطه فعالیت برای سایت ها و روزنامه های جبهه مشارکت دستگیر شدم اما نه توسط این حزب و نه دولت و جای دیگری هیچ حمایتی از من نشد و تنها تلاش ها متعلق به من و پدرم به صورت انفرادی بود
هیچ اصراری بر قبول حرف هایم ندارم و دیگر پاسخ شما را هم نخواهم داد هرچند شما حق دارید باز هرچه دوست داشتید بنویسید
Posted by: فیروز | April 23, 2006 7:48 PM
سلام
اینجا که رفتید دیدار آقای خاتمی کجاست؟
به نظر میرسد که دفتر آقای خاتمی در سعد آباد باشه . مگر آنجا را تخلیه نکرده ؟ لطفا قضیه را روشن کنید مردیم از فضولی.
Posted by: سعید | April 24, 2006 3:16 PM
بعضی ها میگویند خاتمی آمد تا نظام را حفظ کند. بعضی ها از او بخاطر فرصت کشی هایش انتقاد می کنند و شاید زیباترین تعبیر را سروش گفت" خواجه خنده رو" اما هرچه بود و هست حتی مطمئنم منتقدانش او را دوست دارند. چون نجیب بود و مودب. همیشه او را دوست داشته ام. به نظر من او یک اشتباه کرد و اینکه همیشه می گفت شما مردم قهرمان هستید اما ظاهراٌ تاریخ را فراموش کرده بود که تا نادری نباشد یا کاوه ای یا فریدونی نباشد مردم کاری نمی کنند. حتی تا موسی نیامد بنی اسراییل نجات نیافت. و همیشه مستبدان به دنبال آن بوده اند که فریدونی یا موسایی به دنیا نیاید و هرگز نمی توانند ممانعت کنند. هروقت مردم آماده جانفشانی باشند حتماٌ فریدون می آید. در دوم خرداد مردم آماده بودند اما خاتمی در کنار همه خوبی هایش یک چیز نداشت شهامت فریدونی که در مقابل ضحاکان بایستد. تنها عیب خاتمی این بود. و شاید این را از کویر گرفته باشد
Posted by: jamshid kashani | May 2, 2006 12:36 AM
سلام.اشکال خاتمی شاید این بود که سعی داشت اصلاحات را از راس نظام شروع کند .به نظر من ایشان میتوانست به فکر جلوگیری از ورود موضوع امنیت ملی به حریم شخصی و منازل شود تا به هر بهانه ای افراد نا اگاه دست به جنایت نزنند و از طرفی موضوع امنیت ملی را توام با انصاف و عدالت نماید و متصدیان این امر را از بیکاری نجات دهند.چرا هر کس حامی خاتمی شد باید ژست سیاسی بگیرد و هر کس طرفدار رهبری شد باید ژست انقلابی؟ایا در بینش عرفانی ملزم نشدهایم از گناه توبه کنیم واولیا از صواب؟ایا وقت ان نشده که خودمان باشیم وقتی کلیت موضوعی عقل در زندگی روزمره بدیهی است .اگر انسانی در سیر سعودی حقیقی شود ایا نباید در سیر نزولی واقعی باشد؟ بیایید خاکی شویم اگر شیعه را دوست داریم. غیر این صحیح باشد لابد حضرت علی ع همه مساعل ضروری مردم زمان خود را با سیاست و یا ژست دینی همراه میکرده؟؟؟؟؟ کجا هستند عدالتخواهان وقتی 1 دانشجو مجبور میشود کلیهاشو به خاطر هزینه پایان ترم بفروشد به 2 ملیون؟...چند بانک دولتی سراغ دارید که به قشر محروم وام بدهند البته با 2 ضامن کارمند؟چرا سیاست و دیانت را تبدیل به شغل کردهایم؟اگر سیاست عین دیانت باشددم زدن از این دو خود ریاست و لازم است همه سیاسیون و دین پرستان زندگیشان از یک فن که اموختنی است تامین کنند .شاید کمی با زندگی زمینی ما اشنا شوند...من دوست دار ایرانی بسیار مرفه و ازاد در کلیه موضوعات سیاسی و حتی مخالف هستم غیر این باشدمن که نادانم و نا محرم لابد باید جواب سوالاتم را مستقیما از وحی بگیرم...
Posted by: shahram | June 20, 2006 12:09 AM